أحمد بن محمد بن زيد الطوسي

261

جامع الستين ( الستين الجامع للطائف البساتين ) ( قصه يوسف ) ( فارسى )

بود : « قلب المؤمن مرآة نظر الرحمن . » و قيل « 1 » : تن از آن خريد « 2 » كى دانست كى شيطان « 3 » گرو كند . و دل نخريد كى دانست كى شيطان برو هيچ مسلط نباشد . فردا كى بنده در عرصات قيامت آيد ، شيطان دامن او بگيرد « 4 » گويد : بار خدايا اين تن « 5 » در گرو من است ، [ 65 الف ] بگو تا به من « 6 » به دوزخ آيد . ملك تعالى گويد : پيش از آنك در گرو تو بود « 7 » در بيع من آمده « 8 » است ، گرو پس « 9 » بيع درست نباشد . قوله : « 10 » « اشْتَرى مِنَ الْمُؤْمِنِينَ أَنْفُسَهُمْ . » « 1 - » اشارت : كسى كى چيزى فروشد ، از براى حاجت فروشد يا از براى سيرى و سآمت فروشد . و ملك تعالى « 11 » را به هيچ‌چيزى حاجت نيست ، و از هيچ چيزى سيرى و سآمت نيست . پس گفت « 12 » : تن ترا به بهشت خريده‌ام « 13 » ، و بهشت را به تو فروخته‌ام « 14 » ، تا بدانى كى اين معاملت از براى مصلحت تو كردم ، نه از براى « 15 » ضرورت حاجت خود « 16 » . و قيل « 17 » : دل « 18 » را نخريد زيرا كى قدرت بر تسليم « 19 » ، شرط صحت عقدست ، و بنده بر تسليم آن « 20 » قادر نباشد « 21 » . و هرچ بنده بر تسليم آن قادر نباشد بيع آن درست نباشد « 22 » ، « كالطير فى الهوى و السمك فى الماء . » دل در نهاد خود مانند آن مرغ هواست « 23 » و ماهى در دريا . و مرغ در هواى بر يك جاى نه‌ايستد « 24 » ، ساعتى قصد نشيب « 25 » كند و ساعتى قصد بالا كند . دل در آشيان « 26 » مؤمن « 27 » بر يك جاى نه‌ايستد « 28 » ؛ ساعتى قصد

--> ( 1 ) - گفته‌اند ( 2 ) - بخريد ( 3 ) - + بدان مسلط بود و بنده را در حرص بازار دنيا بشيطان ( 4 ) - گيرد ( 5 ) - ندارد ( 6 ) - با ما ( 7 ) - آمد ( 8 ) - بوده است ( 9 ) - + از ( 10 ) - + تعالى : « ان اللّه ( 11 ) - مالك را ( 12 ) - ندارد ( 13 ) - بخريدم ( 14 ) - فروختم ( 15 ) - بهر ( 16 ) - + كردم ( 17 ) - و نيز گفته‌اند ( 18 ) - در متن : دل ( 19 ) - بتسليم ( 20 ) - دل ( 21 ) - نيست ( 22 ) - باطل باشد ( 23 ) - + يا بر مثال ( 24 ) - نباشد ( 25 ) - زير ( 26 ) - + نهاد خويش ( 27 ) - ندارد ( 28 ) - نباشد ( 1 - ) سورهء توبه / 111